نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

نیکا لبخند زندگی

ماه 7 بارداری

امروز ٣اردیبهشت 92 است و یک ماه و 8 روز دیگه به روز تولد نیکای عزیزم مونده! خیلی خوشحالم 2روز پیش رفته بودم پیش خانم دکتر(حمیری) که از سلامتت باخبر بشم دکتر صدای قلبت رو برام گذاشت مثل همیشه عالی بود وضربان قلبت بین 135تا 140بود بعدش هم یه سونو انجام دادم که اونم خوب بود و فشارم حدود 10 روی 7 بود و گفت خیلی عالی هست ، اضافه وزنی که تا حالا پیدا کردم حدود 15 کیلو بود که گفت موضوع نگران کننده ای نیست چون وزن قبل از بارداریم 60 کیلو بوده، گفت بهتره که مصرف کربوهیدرات و چربی را کم کنم وبیشتر مواد پروتئینی و ویتامین دار مصرف کنم. قرصهایی که در حال حاضر مصرف می کنم مولتی پریناتال و کلسیم 500 هست و قرص لوراتادین 10که بر...
27 اسفند 1391

انتخاب بیمارستان

سلام نیکا جون دیروز من و مامانی به همراه مامان بزرگ و عمه زهره رفتیم دوتا بیمارستان رو دیدیم هر دوش خوب بود ما بیشتر به فکر راحتی تو هستیم دلمون میخواد تو بیمارستانی به دنیا بیای که از همه جهت تو راحت باشی بلاخره بیمارستان کوثر رو پسندیدیم البته من توی بخش زنان و زایمان راه ندادند انشا الله تا سه هفته دیگه پیش ما میای دوست داشتم توی تولد خودم بدنیا بیای ولی نشد ولی قول میدم روز تولدت پیشت باشم من و مامانی تصمیم گرفتیم ٢٩/٠٢/٩٢ روز تولدت باشه. خیلی خوشحالم که پیشمون میای. دوست دارم دختر خشکلم.الان که دارم این مطالب رو مینویسم تو خونه خودمون هستیم مامانی کنارم هست دوست دارم ...
27 بهمن 1391

روزهای پایانی بارداری

این روزها تمام بدنم درد میکنه ،احساس میکنم پاهام تحمل وزن منو ندارن ، وقتی مینشینم به سختی میتونم بلند شم ،شبها هم که از درد معده وکمر و پا خوابم نمیبره واقعا" خیلی سخت شده، اولا" که فکر میکنم جای شما حسابی تنگ شده چون حسابی شیطونی میکنی و بعدشم اینکه همیشه احساس خستگی می کنم و مورد دیگه اینکه خیلی بی اشتها شدم ،احساس خیلی بدی دارم فقط بخاطر شماست که به زور غذا می خورم الان هم ساعت 12شب هست و بابایی داره بخاطر من و شما کباب کنجه درست میکنه تا من اشتهام باز شه وچیزی بخورم.... خدایا این ماه آخر را به خیر و خوشی بگذرون...!!! ...
27 بهمن 1391